تبليغاتX
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
       نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد. بهش گفتم: كمك نمي خواي؟

گفت نه.

گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.

گفت: نه خودم جمع مي كنم.

گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟

نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم.

بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن. وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش.

ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده.

ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره.

تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم.

دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟

انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود. گفت و اين بار رفت سمت دريا.

سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه رازدارش بود.

تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند ويا در حال رسيدن به آن لحظه هستند.

و در پايان تقديم به خودم كه .............

 

 

دوستای گلم میتونین با ای  

 

 میل من در تماس باشین

 

 جهت گفتن نظرات مفیدتون

عزیزانم می تونن هر چیزی که در مورد این وب می خوان بگن هر چیزی. پیشنهاد ــ انتقاد ــ نظر ــ ایده  و هر چیزی که به ذهنشون می رسه . در هر صورت به من لطف می کنن.(این هم برای شما خانم مونا که توی چگونگی نظر دادنتون مونده بودین ) امیدوارم که لطف کنین و نظر بدین

mimiram_barat_t@yahoo.com

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسن زاده در و ساعت 3 PM |
اين ديوانگي است كه.....

هيچ دسته گلي را به خاطرخارش نگيريم

هيچ عشقي را بخاطر اشكش نپذيريم

                      و

هيچ كاري را به خاطر ريسكش انجام ندهيم.

آري به راستي ديوانگي است.

 

+ نوشته شده توسط حسن زاده در و ساعت 2 PM |

قلبمو قاب کرده بودم زده بودم به دیوار.هرکی میومد فقط از دور نگاش میکرد.به نظر خودم فاصلش با این دنیا خیلی بیشتر از یه شیشه بود.هر روز صبح که نگام به قلبم می افتاد از رو بدجنسی یه لبخند میزدم و با خیال راحت میرفتم پی زندگیم . خیالم تخت تخت بود که دیگه دلم دست و پا گیرم نمی شود. با خیال راحت زندگیمو میکنم و دست کسی هم به دلم نمیرسه. اما یه روز که از بیرون اومدم دیدم قلبم نیست.هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم.یه حس خیلی عجیبی داشتم.نشستم با خودم فکر کردم. یعنی قلبم کجا می تونست رفته باشه؟ من که زندونیش کرده بودم.قلبمو یکی دزدیده بود.

اها یادم اومد . کار خودش بود.............. اون دو جفت چشم سیاه............اون نگاه قشنگ

 

+ نوشته شده توسط حسن زاده در و ساعت 9 PM |

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم


در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم


بد نيست اگرخانه ما سيماني است


به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم


هر وقت زيادمان دلي ميشکند


بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم


من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب


بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

 

+ نوشته شده توسط حسن زاده در و ساعت 9 PM |


Powered By
BLOGFA.COM