گفت نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم.
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن. وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش.
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده.
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم.
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود. گفت و اين بار رفت سمت دريا.
سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه رازدارش بود.
تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند ويا در حال رسيدن به آن لحظه هستند.
و در پايان تقديم به خودم كه .............
دوستای گلم میتونین با ای
میل من در تماس باشین
جهت گفتن نظرات مفیدتون
عزیزانم می تونن هر چیزی که در مورد این وب می خوان بگن هر چیزی. پیشنهاد ــ انتقاد ــ نظر ــ ایده و هر چیزی که به ذهنشون می رسه . در هر صورت به من لطف می کنن.(این هم برای شما خانم مونا که توی چگونگی نظر دادنتون مونده بودین ) امیدوارم که لطف کنین و نظر بدین
mimiram_barat_t@yahoo.com

