تبليغاتX
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
ُبغضی که سال هاست مرا پیرکرده است

درچشم هام  مانده و تأخیر کرده است

شاید مسافری ست که من سال های سال

در انتظار مانده و او دیر کرده است

شاید خود تویی که گلوی دلم هنوز

در آن نگاه آنی تو گیر کرده است

زیبایی  تو را و پریشانی مرا

آیینه سال هاست که تکثیر کرده است

آه ای غزال من به هوای شکار تو

جنگل کمین نشسته و تزویرکرده است

تقصیرمن که نیست که چشم من اشک را

روزی هزار بار سرازیر کرده است

من خواب دیده ام که دلت رابه پای خود

جادوگری گرفته و زنجیر کرده است

روزی صدای سرد تو حال مرا گرفت

خواب مرا صدای تو تعبیر کرده است

یوسف خوش نظر

 از وبلاگ:۳۰پل

+ نوشته شده توسط حسن زاده در و ساعت 9 AM |


Powered By
BLOGFA.COM